می بخشی و می گذری اما هیچ چیز مثل قبل نمی شه.
طرف خیلی راحت زنگ می زنه،حرف می زنه،انگار نه انگار.
تمومه،همه چی تمومه.وقتی کسی رو می ذاری کنار ،همه چی تمومه. نمی دونم چرا این وسط یه عده می خوان آدما رو به هم وصل کنن.
اینایی که میگن حسی که تو بخشش هست،خیلی خوبه،همه اش حرفه . چون آدم یادش نمی ره این آدم قبلا چی بوده و چی کار کرده.
برچسب:
نویسنده: بهنام باقری
زمان ،زود می گذره.خیلی زود،این قدر که پسرم دیگه تنها می ره سفر.
تا چند سال پیش ،به این مسئله حتی فکر هم نمی کردم اما این یه واقعیته و تازه اولشه.
قبلاً هم با دوستانش سفرهای نزدیک تهران رفته بود.
دلواپسی های مادرانه را که نمی توان کاری کرد و تذکرهای همیشگی.
موقع رانندگی ،مواظب باش،لایی نکش،گوشی رو کنار بذار و...لوکیشن بفرست.
پسرم به خاطر ما،مواظب خودت باش.
برچسب:
نویسنده: بهنام باقری
صدای ضد هوایی....پشت سر هم
ترس و دلهره
یاد روزی افتادم که صدام لعنتی جنگ را ابتدا کرده بود.صدای انفجار مهیب.صدایی که برایم تازگی داشت اما بعد،بارها و بارها تکرار شد...
آن روز را فراموش نمی کنم و در روز جاری را...
این دومین تجربه تلخی است که از ناامنی در این شهر و این سرزمین دارم.
خدایا هموطنانم را مصون بدار...
برچسب:
نویسنده: بهنام باقری
دیشب بی خوابی زده بود به سرم.هر کاری کردم که بخوابم نشد.
بلند شدم و پاورچین ،پاورچین اومدم تو هال،نشستم به کتاب خواندن. چه لذتی داشت در آن سکوت کتاب خواندن.
۷۰صفحه از کتاب «حرامزاده استانبولی »باقی مانده بود. خواندم . پایان کار بسیار خوبی داشت.
قلم الیاف شافاک را دوست دارم. حس زنانه اش را هم دوست دارم.نگاهش به زندگی،انتقام،گذشت و عشق.
چه خوب که بی خواب شدم.تمام در روز جاری حال خوبی داشتم.
برچسب:
نویسنده: بهنام باقری
برچسب:
نویسنده: بهنام باقری
چند سال پیش آپارتمانی را نزدیک تهران خریداری کردیم.دیروز رفتم به همان آپارتمان.قرار بود برایمان باری بیاوند،آدرس خواستند و من گفتم: خیابان طالقانی ،خیابان مطهری ،خیابان رجایی...
چه ترتیب عجیبی بود،هیچ وقت به ترتیبش فکر نکرده بودم.... چه آدرس عجیبی...
برچسب:
نویسنده: بهنام باقری
برچسب:
نویسنده: بهنام باقری
برچسب:
نویسنده: بهنام باقری
برچسب:
نویسنده: بهنام باقری
این هفته اصلا برای ادبیات ،خوب نبود.
اول احمد رضا احمدی ،بعد میلان کوندرا و ساعاتی بعد ،ر.اعتمادی.
و اما میلان کوندرا ،نویسنده مورد علاقه من بود . شاید دوباره مروری بر کتابهایش داشته باشم.
الان مشغول خواندن ملت عشق الیف شافاک هستم.
راستی، نمی دانم چرا عزرائیل ادبیات را نشانه گرفته ،ای کاش اندکی هم به سیاستمداران نالایق نظر داشت.
برچسب:
نویسنده: بهنام باقری
برچسب:
نویسنده: بهنام باقری
این سال هم با همه ناخوشی'>خوشی هایش هم رفت.
چه روزهای سختی امسال بر ما گذشت.
خوشی ها هم کم نبودند اما ناخوشی های عمومی ،بیشتر بود.به امید روزهای خوب و خوش.
روزهایی که بچه هایمان بیشتر بخندند.این جوان ها ،با جوانی های فرق دارند.آن ها پر از شور ومصمم هستند برای داشتن آینده ای روشن.
برچسب:
نویسنده: بهنام باقری
دلم سیاه شده از این همه بدی و سیاهی.
خسته ام از این همه آدم های سیاه و بد که ما را احاطه کرده اند و دائم از حسن نیت ما سو استفاده می کنند.
با این همه ،تلاشمان را می کنیم تا سیاهی دلمان را سیاه نکند.
حرفم را پس می گیرم.دلم سیاه نشده... نمی گذارم دلمان را سیاه کنید...
برچسب:
نویسنده: بهنام باقری