
تجربه تلخ صدای ضد هوایی....پشت سر هم ترس و دلهره یاد روزی افتادم که صدام لعنتی جنگ را ابتدا کرده بود.صدای انفجار مهیب.صدایی که برایم تازگی داشت اما بعد،بارها و بارها تکرار شد...آن روز را فراموش نمی کنم و در روز جاری را...این دومین تجربه تلخی است که از ناامنی در این شهر و این سرزمین دارم.خدایا هموطنانم را مصون بدار... ...
ادامه مطلب
لعنت به جنگ هر وقت از مسیر حکیم به سمت کرج می ریم،اتاقک های کوچک فلزی نگهبانی را می بینم که سربازان به نقطه ای خیره شده اند.گاهی در حال قدم زدن هستند و گاه معلوم است که فقط نگاه می کنند و چیزی نمی بینند و من همیشه برای سربازان جوانی که نمی شناسیم،دست تکان می دهم.می دانم تنها هستند،به دور از خانواده و این برجک های فلزی که سرما و گرما نمی شناسند ،خاطراتی از این جوانان تنها را با خود دارد.امروز اصلاً حالم خوب نیست. برای جوانانی که سرباز بودند و حالا دیگر نیستند.شما بهشتی هستید.لعنت به جنگ ...
ادامه مطلب
هرروز برایت دعا می کنم.دعا برای سلامتی ،موفقیت و بهروزی.امروز اما روز دیگری در زندگی و سرنوشت تو بود.امیدوارم همیشه موفق باشی پسرم.این یادداشت برای من و تو بماند به یادگار... بخوانید...
ادامه مطلب
بعضی وقت ها احساس می کنم که خیلی اهل تعارفم. این قدر که با خودم هم تعارف می کنم .کاش حداقل می شد این تعارف هارا با خودم ، کنار بذارم وبه خودم بیشتر توجه کنم....
ادامه مطلب
به گذشته که نگاه می کنم،می بینم که چقدر کار کرده ام و زحمت کشیده ام.با خودم فکر می کردم که چقدر جام تو بهشته ......
ادامه مطلب