دو روز پیش از تنها بیرون رفتن صحبت کرد و من هم گفتم ،آره حتما باید این اتفاق بیفته اما خیلی باید مراقب باشی. خودش هم از خطرات و احتمالات گفت و خواست این اطمینان رو به من بده که دیگه بزرگ شده و لازمه که ما هم بهش اطمینان کنیم. با پدرش هم صحبت کرد و پدرش هم به همون نکاتی اشاره کرد که مد نظ رمن بود.به هر حال دیروز صبح دیدم شال و کلاه کرده می گه می خوام برم بیرون . گفتم کجا؟گفت بیرون دیگه می خوام برم خیابون و من هم اجازه دادم ، با تذکرات لازم.ده دقیقه بیشتر تحمل نکردم ، بهش زنگ زدم.جواب نداد. چند باز زنگ زدم. داشتم دیوونه می شدم که دیدم زنگ خونه به صدا در اومد. آریا بود. در رو بازکردم.دیدم پسرم با یه نون بربری اومده خونه و بعد دوباره رفت بیرون و این بار حدود یک ساعت بیرون بود.
چند بار تلفنی باهاش حرف زدم. خیلی ترسیده بودم. دوران بدی رومی گذرونیم. پسرم داره بزرگ می شه. داره واسه خودش مردی می شه و باید یه چیزایی روتجربه کنه اما تا اون با تجربه بشه ، من هر دفعه می میرم و زنده می شم.
برچسب: بزرگی پروستات,بزرگی طحال,بزرگی,بزرگی شکم,بزرگی یک طرفه لوزه,بزرگی خدا,بزرگی بیضه,بزرگی جهان هستی,بزرگیان,بزرگی طحال نشانه چیست,
نویسنده: بهنام باقری